|
اقرار می کنم اینجا بدون تو حتی برای آه کشیدن هم هوا کم است........
همرهان روزهاي بد ..... گاهي از من ياد كنيد شب خوشي را برايتان آرزو مي كنم همرهان روزهاي بد .... من مي روم اشتباه از من است همه تقصير ها هم گردن من است بخوابيد..... خواب ببيند من به راه خودم مي روم...........
به خانه من خواهی آمد ولی این خانه ی من نیست نمی دانم مال کیست روزی که بی هدف به این خانه آمدم کسی آنجا نبود مگر فلفل های سرخ آویخته به دیوار مدتی در این خانه به سربردم کسی نیامد ولی روزها و روزها در انتظار تو بودم به خانه من خواهی آمد من به چیز دیگری فکر نمی کنم ولی فقط در این فکرم و زمانیکه به خانه من خواهی آمد لباست را درمی آوری و لخت و بی حرکت می ایستی با لبان قرمزت چون فلفل خای سرخ آویخته به دیوار و بعد می خوابی و من در کنار تو می خوابم والسلام.. در خانه ای که خانه من نیست تو خواهی آمد
تنهايي اگر چه موجب خستگي است خاصيت آن ملال و پيوستگي است آنقدر جدا شدن سخت، كه تنها بهتر دل كندن اگر آخر دلبستگي است . . . . . بيچاره كسي كه ساده دل مي بندد بر دلبر دل نداده دل مي بندد مانند مسافري غريب و بي كس از نابلدي به جاده دل مي بندد.
دیوانه تر از آنم که با لبخندت آرام شوم لبخند دستانت را میخواهم...
این روزها تمام حواسم پیش توست پیش تو و صدای نازت پیش تو و مهربانیهای دروغت پیش تو و بی کسیهایم... به نقل از يكي از دوستان....
خداجون مچکریم چشم دادی بهمون واسه گریه کردن و دیدن این دنیای زشت مرسی که پا به ما دادی واسه ی سگ دو زدن تو جهنم دنبال راه بهشت آخه شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمی زدی خداجون ممنون از اینکه دو تا دست دادی به ما تا ا ونارو رو به هر مترسکی دراز کنیم خداجون مرسی از این دلی که تو سینه مونه می تونیم دل یکی دیگه رو بازیچه کنیم
بسی در حیرتم از عید نوروز شعر از سيد اعلم
تاریکه سرنوشتم
فانوس من شکسته عمریه بغضی سنگین راه گلومو بسته از شب به شب رسیدم از کوچه ها به بن بست آی آدمای سرخوش جایی برای من هست؟
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی بی وفا شه او ن کسی که جونتو واسش می ذاشتی خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا می سوزونه گاهی قلبو طعم تلخ بعضی حرفا خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه چقد از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشمات میمیره بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره خیلی سخته که ببینیش توی یه فصل طلایی کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
من يه
ابرم اگه دلواپسي آبم نكنه آسمونم اگه
دلتنگي خرابم نكنه نمي خوام
عكسي باشم تو قاب چشم آدما
خورشيدم و شهاب قبولم نمي كند سيمرغم و عقاب
قبولم نمي كند اي روح دربدر چه با طالعت گذشت عكسي شده
ام كه قاب قبولم نمي كند
اونی که گفت دعا بکن بهش بگو اثر نداشت
بگو که گریه های من پیش خدا ثمر نداشت
شعله و شمعدان عاشق هم شدن... اين وسط شمع مزاحم بود كه ... !!! كپي از يه وبلاگ
ما... سیاه نیستیم! ...اميدوارم خوب پيش بره
خسته ام از بغض کهنه ی عشق سنگینه تحملش تو صدام خوبه که به یاد تو قانعم می تونم بگذرم از شکوه هام باورش سخته برام ولی من میرم چیزی ازت نمی خوام اما بدون هر جا برم بعد تو بغض عشق می مونه از تو برام نفهمید اون که باید می دونست بیشتر از جون هنوز عزیزه برام با جدایی هیچی تموم نیمشه عاشق از عاشقی سیر نمی شه بگو تو اگه عاشق نبودی عاشقت از تو دلگیر نمیشه بغض عشق مونده هنوز تو صدام هنوزم هیچی ازت نمی خوام عاشقت بودم از عاشقی جز غمت هیچی نمونده برام اما منو هنوز به پات مونده ام یه لحظه بی درد نیاسوده ام از جدایی خیلی اگه گذشته اما هنوز به عشق آلوده ام با جدایی هیچی تموم نمیشه عاشق از عاشقی سیر نمیشه خدا می دونه چقد با این آهنگ گریه می کنم................
در خيابانها ي سرد شب من پشيمان نيستم من به اين تسليم مي انديشم اين تسليم در د آلود من صليب سرنوشتم را بر فراز تپه هاي قتلگاه خويش بوسيدم در خيابانهاي سرد شب جفتها پيوسته با ترديد يكدگر را ترك مي گويند در خيابانهاي سرد شب..........
دختر بد کاره گرسنه و دلسرد بی یار و یاور بی هیچ پشیز دختری نوزده ساله ایستاده بی حرکت کنار ساحل ظهر تابستان
دوستم داشته باش دوستم داشته باش من به آن می ارزم که به من تکیه کنی گل اطمینان را تو به من هدیه کنی من به آن می ارزم که در این قربانگاه تو بدادم برسی تو نجاتم بدهی از غم بی هم نفسی تو به آن می ارزی که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم تو به آن می ارزی که اسیر تو شوم و به یمن نفست آنقدر زنده بمانم تا که پیر تو شوم تو به آن می ارزی عشق فرمان داده که به تو فکر کنم روز و شب زیر لبم اسم تو رو ذکر کنم..
«هی فلانی!زندگی شاید همین باشد؟ یک فریب ساده و کوچک. آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او و جز با او نمی خواهی. من گمانم زندگی همین باشد. آه!...آه! اما او چرا نمی داند که در اینجا من دلم تنگ است.....
سيماي هولناك مهربان عشق شبي برمن رخ نمود از پس روزي بس دراز شايد كمانگيري بود با كمانش يا رامشگري بود با چنگش بيش از اين نمي دانم هيچ نمي دانم فقط مي دانم كه زخم بر من زد شايد با تير شايد با ترانه فقط مي دانم كه زخم بر من زد بر دل من و تا ابد چه جانسوز است زخم عشق.............. .
من که دختر پولادینم کسی را در جهان دوست نداشتم کسی را دوست نداشتم جز اورا که دوست داشتم دلباخته ی من بود آنکه مرا می فریفت حال همه چیز دگرگون گشته آیا هم اوست که دیگر به من عشق نمی ورزد یا من دلباخته ام که دیگر به خود عشق نمی ورزم؟ نمی دانم وانگهی این همه به چه کار آید؟ حال من بر کاه غمناک عشق خفته ام تنهای تنها با دیگران بی کس و تنها و ناامید دخترحلبی"دختر زنگ زده ای دلباخته ی من دلباخته ی زنده یا مرده ی من می خواهم گذشته را به یاد آوری ای دلباخته که دوستم داشتی و دوستت داشتم
بی تو بر روی لبانم بوسه پزمرده گشته بی تو از این زندگانی قلبم آزرده گشته
حالا که دستهایت چتر نمی شود حالا که نگاهت ستاره نمی بارد حالا که خانه ای برای ما شدن نداریم از کاغذ شعرهایم اتاقی می سازم تا آوار تنهایی بر سرت نریزد و آرامش خیالت خیس اشکهایم نشود
و من چقدر ساده ام که پا به پای تو به روی خط ریل راه میروم چه ساده کودکانه در آغوش گرم تو به خواب می روم چه بی بهانه با دستهای تو به دست پر غرور باد می روم پس از گذشت سالهای دراز به سادگی از یاد می روم و در هجوم بی کسی بدون تو به یاد تو دوباره روی خط ریل راه می روم یکتا
محمد محبوبم وقت آن است که تمام حرفهایم را به تو بگویم و بگریزم. بیش از آن دوستت داشتم که بگذارم بروی گرچه هنوز برای آنچه ممکن بود پیش بیاید غصه می خورم خدارا شکر می کنم که تو حتی برای مدت کوتاهی به زندگی ام پا گذاشتی .در آغاز پذیرفته بودم که خداوند ما را به هم رسانده است تا به طریقی از غم و اندوه تو کاسته شود اکنون در این یکسال به این باور رسیدم که ماجرا بر عکس است.خنده دار است حالا من در موقعیتی هستم که تو بودی اکنون می فهمم که تو با چه مشکلاتی دست به گریبان بودی و می دانم چقدر برایت زجر آور بوده است که به خود بیایی.گاهی اوقات غم و اندوه سراپای وجودم را فرا می گیرید و با این که می دانم دیگر هرگز یکدیگر را نخواهیم دید اما بخشی از وجودم می خواهد تا ابد به تو بچسبد. من شوی به من امید داده ای عزیزم تو به من آموختی اندوه و غصه هر قدر عظیم باشد می توان به زندگی ادامه داد و با روش خاص خود مرا وا داشتی باور کنم که عشق واقعی را نمی توان انکار کرد.اکنون گمان می کنم آمادگی داشته باشم اما تنها راه چاره ی من است خودت را سرزنش نکن من امیدوارم روزی بیاید که چیزی زیبا جایگزین غم و اندوه تو شود برای خاطر توست که نیروی ادامه ی حیات دارم مهم نیست چه کسی وارد زندگی ام می شودتو برای همیشه با منی تو در پیشگاه خداوندی ودر کنار روح من و مرای به سوی آینده ای که نمی توانم پیش بینی اش کنم هدایت می کنی. متشکرم که دوستم داشتی.برای خاطراتی که تا ابد مرا خشنود خواهد ساخت متشکرم . دوستت دارم فاطمه
خدایا اگر درد عاشقی رو می چشیدی تو هم زهر جدایی رو به تلخی می چشیدی اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی پشیمان می شدی از این که عشقو آفریدی بگو هرگز سفر کردی سفر با چشم تر کردی کسی ر ابدرقه با اشک وخون جگر کردی زشهر آرزوهایت به ناکامی گذر کردی گل امیدت رو پرپر به راه رهگذر کردی خدایا خسته شدم خسته از همه کس و همه چی
به چشمای غریب من داری خیانت می کنی از این خیانت کثیف داری حمایت می کنی حالا می فهمم حرفاتو دروغ عاشقانه بود دلت برای رفتنش دنبال یه بهونه بود شاعر:یکتا
نه او از دوری من مرد نه من از غصه دق کردم همیشه همین جوری بوده ما فقط ادعا ی عاشق بودن رو داریم اگه پاش بیافته از همه نامرد تریم فرقی هم نمی کنه که دختر باشیم یا پسر از هردو جنس هر کاری بر می آد من با اونایی که می گن فقط پسرا نامردن مخالفم با چشمای خودم دیدم کسایی رو که به عشقشون خیانت کردن از همشون بدم میاد من فقط عاشقارو دوست دارم اونایی که تو عشقشون شکست خوردن اونایی که جز غم هیچی تو زندگیشون وجود نداره بعضی وقتا می شینم به جای همشون گریه می کنم انقدر گریه می کنم تا خالی بشم .......و... یه شعر از شعرامو می نویسم و ازتون می خوام اشکالاتشو بهم بگید دارم از زخمی که زدم روی دلت آتیش می گیریم دارم از غصه ی قلبت از نبودنت می میرم دارم احساس می کنم داری از غصه می میری عاجزانه از تو می خوام بیای دستامو بگیری می دونم اونی که می خواستی تو دنیات نبودم می دونم قلبت شکسته آخه لایقت نبودم اما دلم می خواد باور کنی با تموم بدی هام دنیا رو بدون تو بدون عشقت نمی خوام
خیلی دلم گرفته از خیلی ها نه از تنهایی می ترسم نه از تاریکی شبهام می دونم دیگه نیستی تو ولی من دلخوش فردام نه نفرین و صدا کردوم نه دلگیرم از احساست می دونم خیلی وقته که جدا شد راهم از راهت می دونم خیلی وقته مال من نیست اون نگاهت پس منو ببخش که با اشک اومدم بازم سراغت شاعر :یکتا من دیگر برای تو حتی ارزش ارزان را ندارم تو دیگر برای من آنکه همیشه بودی نیستی من کار شب و روزم شده افکار در هم تو دیگر به فکر درهم و برهم شدن های من نیستی شاید منم آنکس که روی جمله ی تقدیر خط زد سعیت را بکن در جمله تقدیر من تو جا نمانی
|
About![]()
من یکتا19 از گلستان خیلی خوشحالم از اینکه به من سر زدی استقلاليه دو آتيشه عاشق شعر Archivesآبان 1388خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 LinksSpecific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
LinkDump
پسرا دخترا Categories
سرت رو زانو م خیلی آروم گریه می کردی مثل بارون |